X
تبلیغات
متون زیبای ادبی
این وبلاگ توسط یک دانشجوی برق عاشق ادبیات ایران وجهان نوشته شده

برلبانم غنچه لبخند  پژمرده است  نغمه ام دلگير رو افسرده است

نه سرودي نه سروري  نه هم آوازی نه شوري

زندگي گويي ز دنيا رخت بر بسته است

يا كه خاك مرده روي شهر پاشيده است

اين چه آييني چه قانوني چه تدبيري است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 0:2  توسط YASIN  | 

جمله ی زیبایی از امیر کبیر  که هنگام مرگش  بدست بدکاران بر روی دیوار حمام فین کاشان نوشت:

کم فرصتند اهل زمانه به هوش باش

                                                  پر می کنند طائر  در خون تپیده را

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 22:13  توسط YASIN  | 

اگر می بینیم کسی که قلبش پر از محبت علی است و از محبت علی اشک می ریزد و سرنوشت جامعه آن سرنوشت خوبی نیست و دردناک است.این نشان دهنده آنست که علی را نمی شناسد.
این علی شناسی نیست،علی پرستی است.
علی را نشناختن و محبت علی داشتن مساوی است با محبت همه ملتها بر پیامبر و معبودشان ،نه چیزی بیشتر... دکتر علی شریعتی

 

مشکل ما ضعف ایمان نیست، عدم معرفت علمی مسائلی است که به آن ایمان داریم و یکی از آن مسائل تشیع و اسلام است.معتقدیم ولی آنرا نمی شناسیم و  آشنایی منطقی از  آن نداریم و به مردی معتقدیم به عنوان یک امام و یک مرد بزرگ و کسی که همیشه مورد ستایش ما بوده،اما متاسفانه علی را نمی شناسیم.
مابیشتر به ستایش علی پرداختیم نه آشنایی با علی... دکتر علی شریعتی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 20:27  توسط YASIN  | 

 

 

خلاصه کردن عالم خلقت در یک موجود، وبزرگ کردن یک موجود تامقام خدایی ،عشق ،یعنی این.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 23:10  توسط YASIN  | 

ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 13:52  توسط YASIN  | 


یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای


جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای


نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم


گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم


سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم


کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد


سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 13:26  توسط YASIN  | 

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم

 

در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای
پیرمردی کور و فلج درگوشه ای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای


پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم


دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای


پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 12:28  توسط YASIN  | 

ان‌الحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفته‌اي از مولاحسين شهيد بزرگ خلق‌هاي خاورميانه آغاز مي‌كنم.

هنگامي‌كه ماركس مي‌گويد: ؛در يك جامعه طبقاتي ثروت در سويي انباشته مي‌شود و فقر و گرسنگي و فلاكت در سوئي ديگر در حاليكه مولد ثروت طبقه محروم است ؛ و مولا علي مي‌گويد؛ قصري برپا نمي‌شود مگر آن‌كه هزاران نفر فقير گردند؛ نزديكي‌هاي بسياري وجود دارد چنين است كه مي‌توان در اين تاريخ از مولا علي به عنوان نخستين سوسياليست جهان نام برد و نيز از سلمان پارسي‌ها و اباذر غفاري‌ها.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 19:25  توسط YASIN  | 

برای دانلود کتاب اشعار حکیم عمر خیام دانلود را کلیک کنید. با تشکر

 

دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 18:59  توسط YASIN  | 

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می​کنندمشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرسگوییا باور نمی​دارند روز داورییا رب این نودولتان را با خر خودشان نشانای گدای خانقه برجه که در دیر مغانحسن بی​پایان او چندان که عاشق می​کشدبر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گویصبحدم از عرش می​آمد خروشی عقل گفت چون به خلوت می​روند آن کار دیگر می​کنندتوبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می​کنندکاین همه قلب و دغل در کار داور می​کنندکاین همه ناز از غلام ترک و استر می​کنندمی​دهند آبی که دل​ها را توانگر می​کنندزمره دیگر به عشق از غیب سر بر می​کنندکاندر آن جا طینت آدم مخمر می​کنندقدسیان گویی که شعر حافظ از بر می​کنند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 23:51  توسط YASIN  | 

غــزل (377)

مـا شبـی دســت بـر آریـم و دعـــــایـی بـکـنـیـم

غـم هـجــران تـو را چـــــــــاره ز جـایـی بـکـنـیـم

دلِ بـیـمـار شــد از دست ، رفـیـقـــــــان مــددی !

تـا طـبـیـبـش بـه سـر آریــم و دوایــی بـکـنـیــــم

آن کـه بی‌جـرم بـرنـجـیـد و بـه تـیـغــم زد و رفـت

بــازش آریـــــد خـــــدا را کـه صـفـــایـی بـکـنـیـم

خـشـک شـد بـیـخ طـرب ، راه خـرابـات کجاست؟

تـا در آن آب و هـــــــــوا نـشـو و نـمـایی بـکـنـیـم

مــــــدد از خـاطـــر رنــدان طـلـب ای دل ! و ر نـه

کـار ، صـعـب ست ، مـبـادا که خطـایی بـکـنـیــم

سـایـه‌‌ی طـایــر کــم حـوصــلـه کـــــاری نـکـنـــد

طـلـب از ســایــه‌ی مـیــمــون هـمـایی بـکـنـیـم

دلـم از پـرده بـشد حـافــظ خوش‌گوی کجاست؟

تـا بـه قــول و غـزلــش ســــاز و نـوایـی بـکـنـیـم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 23:29  توسط YASIN  | 

حسنک وزير از جمله چهره هاي درخشان عصر غزنويان بود که قدرش را ندانستند و خدماتش را ناجوانمردانه پاسخ گفتند.


حسن ابن محمد ميکال ملقب به سيد الکفاه و معروف به امير حسنک ميکال نيشابوري آخرين وزير سلطان محمود غزنوي است. او از جواني همواره همراه محمود بود و وقتي محمود به سلطنت رسيد رياست شهر نيشابور را به او داد. سپس به علت لياقت و کاردانيش ديوان غزنه به وي تفويض شد و سلطان محمود پس از عزل احمد حسن ميمندي او را به وزارت خود برگزيد. خواند مير در «دستور الوزرا» در باب او مي گويد: "به حلاوت گفتار و لطافت کردار و حدت طبع و جودت ذهن انصاف داشت". اما در فن انشا و کتابت و استيفا و سيافت مهارتي نداشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 22:7  توسط YASIN  | 

آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی

با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی باز
حمله میكند دایم بر بنای آزادی

در محیط طوفای زای ، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی

شیخ از آن كند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی

دامن محبت را گر كنی ز خون رنگین
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی

فرخی ز جان و دل می كند در این محفل
دل نثار استقلال ، جان فدای آزادی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 21:58  توسط YASIN  | 

زندگی


ژاندارک در منطقه تاریخی لورِن، در خانواده آرک، در هنگام جنگ صدساله در روستای دونرِمی (Domremy) واقع در مرز شرقی فرانسه به دنیا آمد.

روستای دونرمی که در نزدیکی دره موز واقع بود در آن زمان تحت سرپرستی دوکِ بار قرار داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 21:33  توسط YASIN  | 

دوباره می سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش
دوباره ، یک روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش
کسی که « عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه ،
به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی،
ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 21:9  توسط YASIN  |